نگاهی به فضای انتخابات ریاست جمهوری
کد خبر: ۴۲۸۵۰۸
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۹۶ - ۰۰:۱۵ 23 May 2017

اصطلاح آرا خاموش چند مدتی است که در ادبیات سیاسی ایران جای خود را باز کرده است، اما در این دوره از انتخابات توانست قدرت تاثیرگذاری خود را به رخ همه بکشد. معمولا همه جریان های سیاسی مردم را از آنِ خود می دانند و به اصطلاح آنها را به نفع خود مصادره می کنند و بر این باورند که آنها هستند که زبان گویای مردم هستند. 

واقعیت این است که بسترهای اجتماعی جامعه ایران بشدت ملتهب، فاقد عقلانیت نهادینه شدة سیاسی و نهادهای دموکراتیک قوی است که این در مواردی واکنش های سیاسی مردم را غیرقابل پیش بینی می کند؛ بنابراین در بستر این چنینی نمی توان هیچ گروهی را منحصرا مدعی زبان گویای مردم دانست.پس، شرایط سیاسی-اجتماعی امروز ما مجموعه ای از امکان های کسب قدرت (خرد تا  کلان) برای افراد است که به نظر باید این جایگاهایی قدرت را در ذهن و نگرش های مردم جستجو کرد و هر جریانی که بتواند این ذهنیت یا میل و طلب مردم را متفکرانه یا بهتر بگوییم سیاست ورزانه بیان کند، تا حدودی پیروز است. سودمندی این کار در این است که دولت مربوطه در غیاب ساختارهای دموکراتیک قوی، مشروعیت مدنی تظاهری کسب می کند و اینگونه در فقدان این مبانی نهادینه شده ی مدنی و دموکراتیک، دست به تهیج اذهان عمومی بزند که در اصطلاح می توان اسم آن را پوپولیسم گذاشت. این پوپولیسم عمدتا مختص جوامع در حال گذاری است که خلاء عمیق معرفتی (بسترهای معرفتی) و نوعی اضطراب وجودی (بسترهای روانشناسانه) رنج می برند که به همین دلیل به راحتی در دام شعارهای می افتند که احساس می کنند می تواند تسلی بخش روان رنجوری و فلاکت آنها باشد. این مردم تعلقات منجی گرایانه و بنیادگرایانه در آنها عمیق است و معمولا در دو قطبی سیاه- سفید یا واگرا-همگرا سیر می کنند و به سهولت می توان آنها را بسیج کرد(هیتلریسم).

به هر حال، التهاب سیاسی انتخابات در ایران در شرایط خاصی برگزار شد که آمیزه ای از شک و تردید، حزب گرایی، عقلانیت و تهیج عمومی در آن موج می زد که رگه های پوپولیسم، از شعارهای انتخاباتی گرفته تا هراس های جعلی و آمارهای مبهم در آن هویدا بود که توانست به خوبی قلب جامعه ایرانی را به تپش و دوباره به صحنه انتخابات بکشاند. این صحنه در نهایت دو قطبی شد، چون ایجاد تمایز بین غیر و دیگری و مهمتر از آن برساخت امنیت و اطمینان (که مهمترین مشخصه و نیاز یک جامعه پوپولیسمی و بی مهار است)، معمولا در یک فضای دو قطبی واگرا بهتر جواب می دهد. به هر حال، در این شرایط دو جناح در برابر قرارگرفتند که به باور من از چند جهت این رویارویی مهم بود: اول، در دوگانه مردم و کسب قدرت، این مردم بودند که در رده دوم قرار گرفتند و کسب قدرت برای هر دو جناح مهمتر از هر چیز بود، دوم، نوعی انفعال سیاسی پیشینی در جامعه شکل گرفته بود که با عبارت های بد و بدتر،  منادی نوعی انتخابات قابل پیش بینی بود، سوم اینکه، شاهد فضایی مبهم و رسانه ایی شده ایی بودیم که فضای مجازی در غیاب احزاب و نهادهای مدنی و نیز کنشگری روزمره واقعی، به جولانگاه سرگرمی و شایع پراکنی افرادی تبدیل شده بود که بدون هیچ پنداشتی به تبلیغات چی، بی هنر روزگار تبدیل شده بودند. این سه عامل در هر شرایطی و جامعه ایی می تواند فضای گزینش را هیجانی کند، چون در اثر بمبارن اطلاعات ضد و نقض، چون به گفته پسامدرن ها افراد در نوعی شیزوفرنیای اطلاعات سیر می کنند و به راحتی افراد را به سوژه های گوشی های هوشمند تبدیل می کند که دغدغه آنها افزایش حجم برای سیر خیالین خود است. البته این امر، امنیت وجودی افراد متزلزل می کند، چون فکر می کنند ممکن است در هر لحظه در اثر رفتاری، خود به سوژه رسانه های بی مهار تبدیل شوند!.

با این توصیفات، شاید بتوان به تفسیری از انتخابات دست یافت. یکی از مشکلات جریان اصولگرا این بود که به دلایلی صرفا تحت تاثیر شرایط عینی حال حاضر باقی ماند (نقد بر وضعیت رکود اقتصادی، برجام مبهم، حقوق های نجومی و غیره) و به همین علت نتوانست از توصیف عینی وضع موجود فراتر رود و افقی به روی کنش گران سیاسی بگشاید. یک گفتمان سیاسی ایی، اگر فقط بخواهد در شرایط کنونی سیر کند و تنها از این منظر بر جریان رقیب حمله کند، نمی تواند الگوی تغییر سیاسی مطلوب را ترسیم کند، چرا که الگویش از لحاظ نظری و معرفت شناسانه معیوب می ماند. این معیوب بودن به این خاطر است که هرچند می تواند وضعیت کنونی را بخوبی ترسیم کند، اما در ترسیم دورنمای سیاسی و از این طریق به خدمت گرفتن آراء خاموش عاجز است. سخن بر سر این است که اصولگراها چون نوک حملات خود را بر وضعیت عینی گرفتند، به نوعی جبریت سیاسی گرفتار شدند به همین دلیل به راحتی نتوانستند انتظارات آتی کنش گران سیاسی (از زنان گرفته تا جوانان و ... ) را تشخیص و رای آنها را در سبد خویش ببینند. برعکس این جریان هم می توان گفت که، نقطه قوت اصلاحات در رونق اقتصادی و یا برجام نبود و نیست، نقطه قوت در شناور شدن به موقع در بین توده هایی بود که به هر دلیلی به حاشیه رانده شده و نادیده گرفته شده بودند. 

تئوری اصولگرایی در ترسیم الگوی مطلوب کم آورد؛ به همین دلیل عقیم ماند و از نظر اجتماعی در جذب آراء خاموش ناتوان شد. نتوانست در بیان محدودیت ها و فرصت های جامعه ناهمگون ما، بیانِ رضایت بخشی کسب کند. در اینجا یک چرخه وجود دارد: حمایت، اطاعت، رضایت و در ادامه حمایت مجدد و بازتولید یک گفتمان سیاسی خاص. شعارهای گفتمان اصلاحات به خوبی در مرحله اول و دوم یعنی، حمایت و اطاعت عمومی اثر کرد و از این طریق توانست رضایت نسبی کسب کند و چهار سال دیگر را برای خود بازتولید کند (البته به نظرم در دورة آتی با توجه با آرای جناح رقیب شرایط بشدت شکننده ای برای گفتمان اصلاحات به وجود می آرود)؛ اما گفتمان اصولگرا فقط در چرخه حمایت و اطاعت حامیان همیشگی خویش واماند و در ایجاد سازة رضایت سازی یا اعتمادبخشی که من آن را برساخت امنیت برای آحاد جامعه می نامم(که اساس کسب آراء خاموش است)، ناکام ماند و نتیجه را واگذار کرد.

کسب رضایت و اعتماد مردم (البته اگر نامعقول باشد، توده سایانه و پوپولیسم و دهن کجی به مردم است) که در کشور ما معمولا به دلایلی از طریق مراودات سیاسی صورت نمی گیرد و اگر هم صورت بگیرد فقط در زمان انتخابات است، که ضرورت های سرکار آمدن دولت جدید(دولت رئیسی) یا انتخاب و ابقای مجدد به هر طریقی(دولت روحانی) دولت ها را سرعت می بخشد. این کسب رضایت عمدتا متاثر و با پشتوانه تئوری و تفکری است که هر گفتمان سیاسی برای خود متصور می شود. واقعیت این است اگر گفتمانی در تئوری سیاسی و اجتماعی خویش از شرایط و بسترهای اجتماعی سیاسی عقب و یا حتی همگام باشد، دچار فلاکت سیاسی خواهد شد و نمی تواند حمایت، اطاعت و رضایت مردم را به طور نسبی کسب کند؛ نمی تواند برساخت اطمینان و امنیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی کند. تئوری ایی که صرفا همگام شرایط فعلی باشد، شاید بتواند شرایط موجود را توصیف و یا تبیین کند، اما در ترسیم افق های پیش رو ناکام می ماند. به عبارتی، گفتمانی در شرایط امروز ما قابلیت جذب مردم را دارد که اولا به مسائل موجود پاسخ های مکفی بدهد و در مرحله بعدی بتواند تصویری مطلوب و روشن برای مردم و سایر کنشگران ایجاد کرد. با اینکه شعار «به عقب باز نمیگردیم»، در مقابل شعار «چهار درصدی در برار 96 درصدی» (و شعارهای از این قبیل در هر دو طیف) در دو عمیقا پوپولیسم، هراس آور و آلوده به تمسخری عجیب غریب از شرایط کنونی بودند ( و اتفاقا هر دو هم درست هستند: اولی نشان دهنده کنترل بر زندگی ها بود و دومی نشان دهنده سرمایه داری رانتی در کشور است)؛ اما شعار اولی به دلیل ایجاد ظاهری دموکراتیک و ایجاد رضایت و اعتماد نسبی (برساخت اطمینان) که ناشی از تئوری منطقی آنها بود، پیروز شد و صدای دولت حاکم را در دامان آراء خاموش طنین انداز کرد.

خلاصه، تداوم نظم و آرایش سیاسی یک جریان سیاسی، منوط به این است که دولت مربوطه بتوانند برای دفاع از جایگاه خویش به مردم حامی خویش پناه دهند که به دلایلی فرسوده شده اند؛ یعنی رضایتی سازماندهی شده از طریق مواضع استراتزیک خویش ایجاد کند و از این طریق بدیل های سیاسی دیگر را خنثی سازد. در واقع زمانی که بتوانید با گفتمان خود، هویت سیاسی کسانی را که به هر دلیلی در موضع انفعال سیاسی قرار دارند (که این رقم متاسفانه در وضعیت کنونی ما کم نیست) به سوی خود جلب کنید، مقبولیت سیاسی کسب می کنید، که به نظر جریان اصلاح طلب به دلیل ارتباط سازنده بیشتر با وضعیت کنونی جامعه ما به این مهم دست یافت .


نویسنده: ابوذر قاسمی نژاد(دانشجوی دکتری جامعه شناسی؛ دانشگاه علامه طباطبایی)
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار