به گزارش خبرنگار تابناک از لرستان، امروز در پانزدهمین روز از ماه محرم و در حالی که شهر هنوز در سوگ سرو و سالار شهیدان بود نه ردای خاکستری ابرها که آفتاب سوزان و بیرحم تابستان بر آسمان لرستان حکمرانی میکرد گویی گرمای نفسگیر سنگینی این وداع تلخ را دوچندان کرده بود و زاگرس با آن صلابت همیشگیاش زیر تیغ آفتاب خاموش و صبور به تماشای یکی از تلخترین و باشکوهترین روزهای فرزند عاشوراییاش نشسته بود.
شهردر این گرمای گداخته نفس در سینه حبس کرده بود تا پیکر "شهید محمد محمدی زرین چغا" را بر شانههای غیرت خود تشییع کند، مردی که زخم کینه دشمن در حمله ناجوانمردانه ۲۳ خرداد جسمش را ۲۷ روز به اسارت درد کشید، اما نتوانست روح بلندش را به بند بکشد و سرانجام او را به قافلهی یاران شهیدش رساند.
شکوه این وداع از مصلای بزرگ الغدیر آغاز شد جایی که نماز بر پیکر پاکش در میان خیل عظیم و باشکوه نمازگزاران اقامه گشت، پس از آن بود که اقیانوسی از غیرت و سیاهی در تضاد با آسمان روشن و آفتابی پیکر او را بر دستان خود گرفت و تا چهارراه بیمارستان بدرقه کرد.
پرچمهای سه رنگ ایران بر فراز این موج خروشان با هر وزش باد گرمی که از دامنههای تفتیده کوهستان برمیخاست داستان شهادت را در ماه حسین (ع) فریاد میزد که این خاک با حماسه بیگانه نیست حافظهاش با رشادتهای فرزندانش عجین است و محمد ادامهی همان غیرت بود.
اما داستان بازگشت محمد خود قصهای دیگر داشت قصهای که ریشه در یک حسرت عمیق و یک عشق بیبدیل داشت، محمد که در کودکی طعم تلخ یتیمی را چشیده و آغوش مادر را از دست داده بود سالها دور از دیار مادری خدمت کرد، پس از سالها به دیارش بازگشت اما دلیل اصلی بازگشتش به لرستان نه یک انتقال خدمتی که یک پیمان مقدس بود.
او نام دخترش را «چیدا» گذاشته بود نامی پرمعنا در گویش لری به معنای «مثل مادر» چیدا برای او تنها یک فرزند نبود او تجلی تمام عشق و پناهی بود که خود در کودکی از آن محروم مانده بود، این دخترک قرار بود هم دختر باشد و هم جای خالی مادر را برای پدر پر کند.
وابستگی چیدا به پدر آنچنان عمیق شده بود که دوریاش را تاب نمیآورد و محمد نیز که در چهرهی دخترش مادر نداشتهاش را میدید سرانجام به خانه بازگشت او بازگشته بود تا دیگر هیچ شبی چشمان «چیدا» یش در حسرت آغوش پدر به خواب نرود این بازگشت قرار بود سرآغاز آرامش باشد نه مقدمه یک فراق ابدی.
در میان جمعیت همسر جوانش با صلابتی زینبگونه ایستاده بود، اما در میان آن جمعیت داغدیده و زیر آفتاب گداخته تمام نگاهها به نقطهای دیگر دوخته شده بود، دخترکی چهار ساله با لباس مشکی که دست در دست مادر تمام تراژدی این وداع را نمایندگی میکرد.
چیدای چهار ساله، و چه تقارن تلخ و معناداری که در پانزدهمین روز محرم گویی تاریخ در قامت رقیهای چهار ساله تکرار میشد دختری که بهانهی بازگشت پدر بود و حالا در ماهی که به نام یتیمی و فراق گره خورده غریبانهترین تصویر این وداع را میساخت با آن چشمهای معصوم و نگران به تابوتی نگاه میکرد که پناه تمام دلتنگیهایش را در خود پنهان داشت او که تازه طعم شیرین حضور دائمی پدری را چشیده بود که برای «مثل مادر» بودنِ او بازگشته بود حالا باید با یک جعبه چوبی پیچیده در پرچم روبهرو میشد این سکوت و نگاه خیرهی چیدا مرثیهای بود که از هزاران شیون و فریاد جانسوزتر بود.
اما صلابت این خانواده ریشه در باوری عمیق داشت در میان جمعیت خواهر شهید با استواری زینبگونهای این حماسه را تکمیل کرد و در بدرقه برادرش زمزمه کرد: «خداوندا، این هدیه را از ما بپذیر ، خداوندا شهادت برادرم را بپذیر» این جمله کوتاه نه یک مرثیه که یک پیماننامه بود سندی از وفاداری خاندانی که شهادت را نه پایان که اوج افتخار میدانند.
این روایت آسمانی بُعد دیگری نیز داشت قصهای از یک زیارت ناتمام که در آسمان به سرانجام رسید به نقل از برادر شهید، محمد چند روز پیش از شهادت قصد سفر به مشهد و زیارت بارگاه امام رضا (ع) را داشت اما تقدیر فرصت این دیدار زمینی را از او گرفت با این حال پس از شهادتش در رویای صادقهی یکی از نزدیکانش حاضر شد و این پیام را رساند نگران نباشید من برای همیشه در کنار امام رضا (ع) هستم. گویی آن زائر جامانده حالا نه برای چند روز که برای ابدیت میهمان و همجوار امام هشتم شده بود.
امروز لرستان یکی دیگر از فرزندان دلیرش را در آغوش کشید محمد محمدی زرین چغا در گلزار شهدا و در کنار همرزمان شهیدش آرام گرفت اما داستان بازگشت عاشقانهاش برای دختری که نامش را «مثل مادر» نهاده بود و تصویر نگاه آخر چیدای چهار ساله به تابوت پدر به عنوان یک سند زنده از مظلومیت و غیرت برای همیشه در حافظه این شهر حک شد.
محمد محمدی زرین چغا رفت تا ایران بماند و چیدا با چشمهای معصومش روایتی ابدی از عشقی را به یادگار گذاشت که قرار بود تازه آغاز شود اما به آسمان رسید.
گفتتی است پاسدار شهید محمد محمدی زرین چغا از مدافعان غیور امنیت و اقتدار میهن که در جریان حمله ناجوانمردانه و جنایتکارانه رژیم صهیونیستی در تاریخ ۲۳ خرداد ماه به شدت مجروح شده بود پس از تحمل روزها درد و رنج ناشی از جراحات در بیمارستان به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به جمع همرزمان شهیدش پیوست.
این شهید والامقام از لحظه مجروحیت تحت مراقبتهای ویژه پزشکی قرار داشت، اما به دلیل شدت جراحات وارده تلاشهای کادر درمان به نتیجه نرسید و روح بلند او آسمانی شد.
/ع
گزارش پگاه دالوند