
به گزارش خبرنگار تابناک از لرستان، آسفالت خیابانهای خرمآباد زیر تیغ بیامان آفتاب آخرین روز مراد ماه میجوشید، ساعت از ۱۰:۳۰ صبح گذشته بود و هوا سنگین و گداخته بر شانههای شهر فشار میآورد.
در چنین لحظهای هر سایهای پناهگاه بود و هر نسیمی غنیمت، اما امروز در قلب زاگرس غوغایی دیگر برپا بود، غوغای عشقی که حرارت آفتاب را به سخره گرفته بود.
از هر کوچه و خیابان رودی از انسانهای سیاهپوش سرچشمه میگرفت و به اقیانوسی عظیم و متلاطم در شریانهای اصلی شهر میپیوست، این یک راهپیمایی نبود جوشش یک غیرت بود.
صورتها از هرم گرما گُر گرفته و با شوری اشک درآمیخته بود، قطرات عرق همچون دانههای مروارید بر پیشانی مردان و بر حاشیه مقنعههای زنان مینشست و پیش از آنکه راهی به زمین بیابد با اشک دیدگانشان یکی میشد، اینجا در عزای خاتم انبیا (ص) و غریب مدینه امام حسن مجتبی (ع) اشک و عرق به یک اندازه مقدس بود.
صدای کوبش هماهنگ دستها بر سینههای ستبر ضرباهنگی از ارادت ساخته بود و تا عمق آسمان بالا میرفت، پرچمها نه در باد که در موج حرکت جمعیت به اهتزاز درآمده بودند در این دریای انسانی میشد پیرمردی را دید که عصای چوبیاش را به زمین میفشرد و با هر قدم شانههایش از هقهق گریه میلرزید، میشد مادری را دید که با گوشهی چادرش هم اشک خود را پاک میکرد و هم عرق از چهرهی کودک سیاهپوشش میزدود و در گوش او نجوا میکرد: برای جدّمان گریه کن پسرم....
اما در میان این قابهای سرشار از احساس تصویری دیگر خودنمایی میکرد، تصویری از صلابت و اطاعت نیروهای مسلح استان که استوار و مصمم نه به عنوان ناظر که به عنوان جزئی جدانشدنی از این اقیانوس حضور داشتند.
این حضور ترجمان یک بیعت بود، پاسخی عاشقانه به فرمان و تدبیر رهبر معظم انقلاب که بر زنده نگه داشتن این شعائر و نمایش وحدت امت اسلامی و بر لزوم بدپایی چنین عزهداریهای باشکوهی برای نمایش ارادت و وحدت امت اسلامی تأکید کردهاند.
امروز در خرمآباد مرز میان نظامی و غیرنظامی رنگ باخته بود، آن سرباز جوانی که پوست صورتش از حرارت آفتاب سوخته بود با چشمانی سرخ بیصدا اشک میریخت و آن افسر ارشدی که انضباط از نگاهش میبارید سینهاش را با همان شوری میکوفت که آن بازاریِ کنار دستش میکوفت این تجلی ناب «ید واحده» بود؛ امتی که در کنار حافظان امنیتش برای یک درد مشترک زیر یک آسمان داغ یکصدا فریاد میزد.
مقصد ابن اقیانوس متلاطم از عشق این مصلی الغدیر بود، میعادگاهی که در آن، شور حسینی با شعور محمدی پیوند میخورد، هر قدم به سوی مصلی گامی برای فرونشاندن عطش روحی بود که جز با اتصال به معنویت سیراب نمیشد با رسیدن به آستانه مصلی همهمهها و فریادها جای خود را به سکوتی معنوی داد. جمعیت خسته از گرما و راه، اما سرشار از انرژی عشق آرامآرام در صفوفی منظم جای گرفت؛ و در آن لحظه باشکوه حماسه به اوج خود رسید، همان دستهایی که تا دقایقی پیش بر سینه میکوبیدند برای اقامه نماز جمعه به سوی آسمان بلند شدند و همان پیشانیهایی که از حرارت خورشید خیس عرق بود در برابر عظمت پروردگار بر مُهر سرد سجده نهاده شد.
این زیباترین پایان برای یک آغاز شورانگیز بود اثبات اینکه اوج عزاداری برای اولیاء خدا رسیدن به سجده و عبودیت در برابر ذات اقدس الهی است.
امروز، لرستان در آزمون عشق و اطاعت زیر داغترین آفتابها سربلند بیرون آمد و بر تاریخ خود نگاشت که ارادت مردمان این دیار، چون بلوطهای زاگرس ریشهدار، استوار و همیشه سبز است.
حماسه عزاداری مردم لرستان در دل گرمای تابستان، نشان داد که سرمایه اجتماعی برخاسته از ایمان و ارادت دینی همچنان زنده و پویاست، وقتی مردم و نیروهای نظامی دوشادوش هم در صحنه عزای اهلبیت (ع) حاضر میشوند، پیام روشنی به جامعه مخابره میشود که در سختترین شرایط هم وحدت، وفاداری و معنویت میتواند ستون پایداری ملی باشد.
این لحظات فقط مناسبت مذهبی نیستند فرصتهایی برای بازخوانی اعتماد عمومی و انسجام اجتماعیاند.
گزارش پگاه دالوند