به گزارش خبرنگار تابناک از استان لرستان؛ بعضی زخمها با گذشت سالها خوب نمیشوند؛ فقط آرامتر میشوند و در گوشهای از شهر، روی دیوار، پنجره، آهن و آجر باقی میمانند تا روزی کسی دوباره آنها را ببیند و بپرسد: اینجا چه اتفاقی افتاده است؟
در ازنا، هنوز نشانههایی از روزهایی باقی مانده که جنگ فقط در جبههها جریان نداشت و هواپیماهای ارتش بعث عراق، شهرها و مردم عادی را نیز هدف قرار میدادند. در بخشی از خیابان امام، میان خیابانهای هفده شهریور و نواب، کرکرههایی وجود دارد که آثار اصابت ترکش بر آنها باقی مانده است؛ قطعاتی از فلز و زخمهایی بر پیکره شهر که میتوانند به اندازه دهها صفحه کتاب درباره یکی از تلخترین روزهای تاریخ معاصر ازنا سخن بگویند.
امروز شاید برای رهگذری که با عجله از خیابان عبور میکند، این کرکرهها فقط آهنهای قدیمی و فرسوده مغازهها باشند؛ اما برای نسلی که آن روز را دیده است، هر سوراخ و هر جای ترکش، بخشی از یک خاطره است؛ خاطرهای که با صدای آژیر، شکستن دیوار صوتی، انفجار، دود، آتش، مجروحان و پیکرهای بر زمینمانده گره خورده است.
بر اساس روزشمار دفاع مقدس، در شهریور ۱۳۶۶ هواپیماهای عراق علاوه بر چند نقطه دیگر، موتورخانه قدیمی ازنا، دو نقطه مسکونی و ایستگاه و میدان راهآهن ازنا را بمباران کردند.
این اطلاعات یک نکته مهم را روشن میکند؛ حمله به ازنا صرفاً یک خاطره شفاهی نیست و اصل وقوع بمباران این شهر در اسناد و گزارشهای تاریخی نیز ثبت شده است.
از سوی دیگر، اسناد ارائهشده به سازمان ملل متحد نشان میدهد که در روزهای پیش از آن نیز حملات هوایی عراق به ازنا رخ داده بود. در سند شورای امنیت سازمان ملل، حمله ۱۸ سپتامبر به دو واحد صنعتی در ازنا و حمله ۲۰ سپتامبر به دو واحد صنعتی در باختران و ازنا ثبت شده است؛ برای حمله ۲۰ سپتامبر نیز ۱۰ کشته و ۳۲ مجروح گزارش شده است.
بنابراین آنچه مردم ازنا از آن بهعنوان «بمبارانهای شهری» یاد میکنند، بخشی از سلسله حملاتی است که در روزهای پایانی شهریور ۱۳۶۶ بر این شهر تحمیل شد.

در میان روایتهای باقیمانده از آن روز، خاطره احمد لک، جانباز دفاع مقدس، تصویری عینی از شرایط آن روز ارائه میدهد.
وی روایت میکند که منزل خانوادهاش در بالای مغازهای در خیابان امام و روبهروی شرکت نفت قرار داشت. با توجه به احتمال بمباران، خانواده پنجرههای زیرزمین را با گونیهای ماسه محافظت کرده و شیشهها را نیز با نوار چسب به شکل ضربدری پوشانده بودند.
با شنیدن صدای شکستن دیوار صوتی و آژیر خطر، مادر و دیگر اعضای خانواده به پناهگاه روبهروی مغازه، در نزدیکی شرکت گاز فعلی، رفتند؛ پناهگاهی که به گفته او از لولههای سیمانی ساخته شده بود و در آن لحظات مملو از جمعیت شده بود.
این تصویر، بخشی از واقعیت زندگی مردم شهرهای ایران در سالهای جنگ بود؛ جایی که «پناهگاه» دیگر واژهای در کتابهای نظامی نبود، بلکه بخشی از زندگی روزمره مردم شده بود.

احمد لک جانباز دفاع مقدس در ادامه خاطره خود از اصابت ترکشهای بمبهای خوشهای به مغازهها و دیوارهای اطراف سخن میگوید و از وضعیتی روایت میکند که پس از بمباران در خیابان امام و میدان راهآهن به وجود آمده بود.
در روایت او، کرکره مغازهها و شیشههای مغازه پدرش و همسایگان «آبکش» شده بودند، بخشهایی از آسفالت خیابان بر اثر انفجار کنده شده بود و خودروها بدون سرنشین در خیابان رها شده بودند.
اما آنچه این روایت را از یک خاطره شخصی فراتر میبرد، اشاره به نام و سرنوشت انسانهایی است که در همان محدوده جان باختند؛ از جمله دانشآموز نوجوان، شهید مرتضی لک، و منصوره خلیلی و دیگر قربانیانی که نامشان بخشی از حافظه جمعی مردم ازنا شده است.
او همچنین از حضور پیکرهای شهدای عشایر در محدوده میدان راهآهن سخن میگوید؛ مردمی که برای کوچ فصلی در این محدوده حضور داشتند و در میان آتش بمباران گرفتار شدند.
این روایت، اگر امروز ثبت و مستندسازی نشود، با گذشت زمان بخشی از جزئیات خود را از دست خواهد داد؛ زیرا حافظه شفاهی، هرچقدر هم ارزشمند باشد، جایگزین اسناد، عکسها، نقشهها و آثار فیزیکی باقیمانده از یک واقعه تاریخی نیست.

یکی از نکات مهم در خاطره احمد لک جانباز دفاع مقدس اشاره مکرر به بمبهای خوشهای است.
بر اساس توضیحات کمیته بینالمللی صلیب سرخ، مهمات خوشهای تعداد زیادی زیرمهمات انفجاری را در سطح وسیعی پراکنده میکنند و بخشی از آنها ممکن است در زمان حمله منفجر نشوند و سالها بعد همچنان برای مردم خطر ایجاد کنند.
در روایت این رزمنده هشت سال دفاع مقدس نیز آمده است که پس از بمباران، تعدادی بمب خوشهای عملنکرده در محدوده شرکت نفت باقی مانده بود و نیروهای بسیجی و سپاه برای خنثیسازی آنها اقدام کردند و حتی سالها بعد نیز مواردی از بمبهای عملنکرده در این محدوده پیدا و خنثی میشد.
این بخش از خاطره، یک اهمیت تاریخی مضاعف دارد؛ زیرا نشان میدهد آثار جنگ برای مردم فقط به روز انفجار و شهادت و مجروحیت محدود نبوده و بقایای مهمات میتوانسته مدتها پس از پایان درگیریها نیز تهدیدآفرین باشد.
کمیته بینالمللی صلیب سرخ نیز تأکید میکند که بقایای منفجرنشده جنگ میتواند برای دههها جان غیرنظامیان را تهدید کند و حتی روند بازسازی زیرساختها را مختل سازد.

شاید یکی از تأثیرگذارترین بخشهای روایت احمد لک، داستان مادر او باشد. در شرایطی که بمباران هنوز ادامه داشت، مادر خانواده متوجه شد دختر هشتسالهاش برای خرید نان از خانه خارج شده است. نگرانی برای کودک باعث شد از پناهگاه خارج شود و در میان صدای انفجارها به دنبال فرزندش بگردد.
وی ابتدا به نانوایی نیکفر رفت و با صحنهای مواجه شد که در آن تنور روشن و نانها روی پیشخوان باقی مانده بود، اما خبری از نانوا و مردم نبود. سپس به نانوایی دیگری در خیابان هفده شهریور رفت و همان وضعیت را مشاهده کرد.
این روایت، تصویری از شهری را نشان میدهد که در چند دقیقه زندگی عادی آن متوقف شده بود؛ نانواییهایی با تنور روشن، خودروهای رهاشده، مغازههای آسیبدیده و مردمی که تنها دو هدف داشتند: زنده ماندن و پیدا کردن اعضای خانواده.

در خاطره این جانباز دفاع مقدس، پس از پایان بمباران، نیروهای سپاه، بسیج و نیروهای امدادی وارد میدان شدند.
نامهایی مانند احمد باقری، محمدرضا توکلی، میرزا و ابوالحسن کشاورز در این روایت بهعنوان نیروهای حاضر در امدادرسانی ذکر شدهاند.
همچنین از حضور امام جمعه وقت ازنا، حاجآقا صالحی، با لباس خونآلود در میان مجروحان یاد شده است.
مجروحان ابتدا به بهداری خاتمالانبیا منتقل میشدند و سپس برای ادامه درمان به مراکز درمانی در الیگودرز، خمین و اصفهان اعزام میشدند.
همزمان، بخشی از تأسیسات شرکت نفت دچار آتشسوزی شده بود و کارکنان این مجموعه برای مهار آتش تلاش میکردند.
این جزئیات اگرچه در نگاه نخست بخشی از یک خاطره شخصی به نظر میرسند، اما در مجموع میتوانند برای بازسازی تاریخ اجتماعی ازنا در دوران جنگ بسیار بااهمیت باشند؛ تاریخی که در آن، یک شهر کوچک در فاصلهای دور از خطوط مقدم، ناگهان به صحنه جنگ تبدیل شد.

اینجا پرسش اصلی گزارش شکل میگیرد: آیا کرکرههای ترکشخورده خیابان امام ازنا صرفاً آهنهای فرسودهای هستند که باید با نخستین نوسازی تعویض شوند یا بخشی از حافظه تاریخی شهر محسوب میشوند؟
پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی کارشناسی است، اما تجربه ثبت آثار دفاع مقدس در کشور نشان میدهد که میراث دفاع مقدس تنها به سنگرهای جبهه و مناطق عملیاتی محدود نمیشود.
در سالهای اخیر، اماکن و رویدادهای مرتبط با دفاع مقدس در فهرست میراث فرهنگی ثبت شدهاند. برای نمونه، در خوزستان مجموعهای از اماکن مرتبط با دفاع مقدس، از پادگانها و بیمارستانها تا کتابخانه مرکزی خرمشهر و حتی «رویداد چهارم آذر اندیمشک» در فهرست آثار مرتبط با دفاع مقدس ثبت شدهاند.
حتی در سال ۱۴۰۴، هشت اثر تاریخی و فرهنگی مرتبط با دفاع مقدس در خرمشهر در فهرست آثار ملی قرار گرفت که در میان آنها «میدان راهآهن خرمشهر» نیز وجود داشت. این نمونه از آن جهت برای ازنا اهمیت دارد که نشان میدهد یک فضای شهری مرتبط با یک رویداد جنگی نیز میتواند موضوع پرونده ثبت و حفاظت قرار گیرد.
بنابراین پیشنهاد مطرحشده درباره بخش آسیبدیده خیابان امام ازنا، ارزش بررسی دارد؛ اما مسیر آن باید دقیق و قانونی باشد.
موضوع میتواند از سوی شهرداری، شورای اسلامی شهر، اداره میراث فرهنگی، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، فرمانداری و صاحبان املاک بررسی و مستندسازی شود.
در مقررات مربوط به آثار دفاع مقدس نیز بر شناسایی، صورتبرداری، حفظ و حراست از آثار فیزیکی مرتبط با دفاع مقدس تأکید شده است و برای تغییر ماهیت برخی آثار و اماکن مرتبط با دفاع مقدس ضوابط حفاظتی پیشبینی شده است.
از سوی دیگر، در سالهای اخیر وزارت میراث فرهنگی و بنیاد حفظ آثار بر ثبت آثار ملموس و غیرملموس دفاع مقدس تأکید کردهاند. در یک گزارش مربوط به سال ۱۴۰۴ نیز اعلام شده بود که دهها اثر مرتبط با دفاع مقدس در فهرست ملی ثبت شدهاند.
بنابراین مسئله ازنا میتواند از یک مطالبه محلی فراتر برود و به یک پرونده میراثی تبدیل شود؛ البته مشروط به آنکه اصالت اثر، ارتباط مستقیم آن با واقعه، ارزش تاریخی، وضعیت مالکیت و امکان حفاظت از آن در یک مطالعه تخصصی احراز شود.
نکته مهم این است که حفاظت از میراث جنگ الزاماً به معنای تعطیل کردن فعالیت تجاری یا جلوگیری مطلق از نوسازی املاک نیست.
میتوان راهکارهای مختلفی را بررسی کرد:
نخست؛ شناسایی و شمارهگذاری تمام کرکرهها، دیوارها و عناصری که آثار اصابت ترکش بر آنها باقی مانده است.
دوم؛ تهیه پرونده تصویری و مستند از هر قطعه شامل عکس، موقعیت جغرافیایی، مالکیت، وضعیت فعلی و شهادت شاهدان عینی.
سوم؛ ثبت روایتهای شفاهی بازماندگان، جانبازان، کسبه، نیروهای امدادی و خانوادههای شهدا.
چهارم؛ بررسی امکان حفظ چند نمونه اصلی در محل و جلوگیری از تخریب آنها هنگام نوسازی.
پنجم؛ نصب یک تابلوی معرفی یا QR Code در محل برای روایت تاریخ بمباران.
ششم؛ طراحی یک «مسیر روایت شهری دفاع مقدس» از میدان راهآهن تا بخشهایی از خیابان امام، در صورت تأیید کارشناسان.
هفتم؛ تهیه پرونده ثبت اثر در چارچوب ضوابط وزارت میراث فرهنگی و بنیاد حفظ آثار.
این مدل میتواند هم حقوق مالکان را در نظر بگیرد و هم مانع از حذف آخرین نشانههای عینی جنگ از سیمای شهر شود.
مشکل اصلی بسیاری از شهرهای کشور این است که حافظه تاریخی آنها در مناسبتها زنده میشود و پس از پایان مراسم دوباره به فراموشی سپرده میشود.
در هفته دفاع مقدس از شهدا سخن گفته میشود، عکسها منتشر میشوند، مراسم برگزار میشود و خاطرات رزمندگان بازخوانی میشود؛ اما چند ماه بعد ممکن است همان دیوار، همان خانه یا همان نشانهای که میتوانست سندی زنده از تاریخ باشد، در جریان ساختوساز از بین برود.
این همان جایی است که حفظ میراث دفاع مقدس از شعار فاصله میگیرد و به یک اقدام عملی تبدیل میشود.
اگر کرکرهای هنوز آثار ترکش ۳۰ شهریور ۱۳۶۶ را بر خود دارد، ارزش آن فقط در جنس آهن یا قدمت ظاهریاش نیست؛ ارزش آن در داستانی است که پشت هر سوراخ ترکش قرار دارد.
داستان مادری که میان آتش به دنبال کودک خود رفت.
داستان نانوایی که نانهایش نیمهتمام روی پیشخوان ماند.
داستان مجروحانی که با هر وسیله ممکن به مراکز درمانی منتقل شدند.
داستان نیروهایی که پس از پایان بمباران به امدادرسانی پرداختند.
و داستان مردمی که چند ساعت بعد، باید از میان آوار و دود، زندگی را دوباره شروع میکردند.
امروز، نزدیک به چهار دهه پس از آن روز، پرسش دیگر این نیست که آیا بمباران ازنا اتفاق افتاده است یا نه.
اسناد تاریخی وقوع حملات را ثبت کردهاند و روایتهای شاهدان نیز بخش دیگری از این تاریخ را در خود نگه داشتهاند.
پرسش امروز این است که آیا ازنا میخواهد آخرین نشانههای فیزیکی آن روز را حفظ کند یا اجازه میدهد این آثار نیز مانند بسیاری از خاطرات شفاهی، آرامآرام از میان بروند؟
پیش از آنکه مالک یک مغازه کرکره قدیمی را پایین بکشد و کرکرهای نو جایگزین آن شود؛ پیش از آنکه ساختمانی تخریب و بنایی جدید ساخته شود؛ پیش از آنکه شاهدان عینی یکی پس از دیگری از میان ما بروند، میتوان این آثار را شناسایی، مستند و برای آیندگان حفظ کرد.
گاهی یک کرکره سوراخشده، یک دیوار ترکخورده و یک پلاک کوچک میتواند کافی باشد تا یک نسل آینده بداند در این نقطه، روزی جنگ به خانههای مردم رسید.
اکنون انتظار میرود فرمانداری ازنا، شهرداری، شورای اسلامی شهر، اداره میراث فرهنگی و بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس لرستان موضوع کرکرهها و آثار باقیمانده از بمباران خیابان امام را بهصورت مشترک بررسی کنند؛ ابتدا نسبت به مستندسازی و ثبت وضعیت موجود اقدام شود و سپس درباره امکان ثبت، حفاظت یا ایجاد یک یادمان شهری تصمیمگیری شود.
اگر کارشناسان میراث فرهنگی پس از بررسی، این آثار را واجد ارزش ثبت تشخیص دهند، پرونده آن باید از سطح پیشنهاد و مطالبه رسانهای عبور کرده و وارد فرآیند رسمی ثبت و حفاظت شود.
زیرا شهرها فقط با خیابان و ساختمان و میدان ساخته نمیشوند؛ بخشی از هویت آنها در زخمهایی است که بر تنشان باقی مانده است.
و شاید کرکرههای ترکشخورده خیابان امام ازنا، آخرین شاهدان خاموش یکی از خونینترین روزهای تاریخ این شهر باشند.
انتهای پیام/